تبليغاتX
عشق کودکی

عشق کودکی

اشک بهترین هدیه الهی

heart

 

تو را من زهر شيرين خوانم اي عشق

كه نامي خوشتر از اينت ندانم

دگر هر لحظه رنگي تازه گيري

بغير از زهر شيرينت نخوانم

تو زهري،زهر گرم سينه سوزي

تو شيريني، كه شور هستي از توست

شراب جام خورشيدي،كه جان را

نشاط از تو،غم از تو،مستي از توست

به آساني مرا از من ربودي

درون كوره غم آزمودي

دلت آخر به سرگردانيم سوخت

نگاهم را به زيبايي گشودي

بسي گفتند :دل از عشق برگير!

كه:كه نيرنگ است و افسون است و جادوست

ولي ما دل به او بستيم و ديديم

كه اين زهر است،اما...نوشداروست

چه غم دارم كه اين زهر تب آلود

تنم را در جدايي مي گذارد

از آن شادم كه در هنگامه درد

غمي شيرين دلم را مي نوازد

اگر مرگم به نامردي بگيرد

مرا مهر تو در دل جاودانيست

وگر عمرم به ناكامي سر آيد

تو را دارم كه مرگه زندگانيست

+ نوشته شده در دوشنبه 1386/03/14ساعت 5:10 توسط محسن |


boy&girl

عقل تاجرست ، دل غارتگر

اگر ميخواهي به شهرت دنيوي برسي دل را دور بينداز

و اگر به دنيا پشت كردي به صبح عشق سلام كن

+ نوشته شده در دوشنبه 1386/03/14ساعت 3:20 توسط محسن |


من به درماندگي صخره و سنگ
 
من به آوارگي ابر ونسيم
 
من به سرگشتگي ‌آهوي دشت
من به تنهايي خود مي مانم
من در اين شب كه بلند است به اندازه حسرت زدگي
 
گيسوان تو به يادم مي آيد
من در اين شب كه بلند است به اندازه حسرت زدگي
 
شعر چشمان تو را مي خوانم
 
چشم تو چشمه شوق
چشم تو ژرفترين راز وجود
برگ بيد است كه با زمزمه جاري باد
تن به وارستن عمر ابدي مي سپرد
 
تو تماشا كن
 
كه بهار ديگر
پاورچين پاورچين
 
از دل تاريكي مي گذر
و تو در خوابي
 
و پرستوها خوابند
و تو مي انديشي
به بهار ديگر
و به ياري ديگر
نه بهاري
 
و نه ياري ديگر
حيف
 
اما من و تو
دور از هم مي پوسيم
 
غمم از وحشت پوسيدن نيست
غمم از زيستن بي تو دراين لحظه پر دلهره است
 
ديگر از من تا خاك شدن راهي نيست
 
از سر اين بام
اين صحرا اين دريا
پر خواهم زد خواهم مرد
غم تو اين غم شيرين را
 
با خود خواهم برد

+ نوشته شده در شنبه 1386/03/12ساعت 22:26 توسط محسن |


سلام

به همه ي دوستانه عزيزم

اگه لطف كنين و به بلاگ فرهنگ و ادب سر بزنين و پستش در رابطه

با حضرت فاطمه رو بخونين و حستون رو نسبت به نوشته اش بگيد ممنون ميشم.

واقعا يكي از نوشته هاي عالي از طرفه يه دختر بود.


واسه بهترين ها

+ نوشته شده در شنبه 1386/03/12ساعت 11:51 توسط محسن |


سلام به همه دوستای گلم مخصوصا کنکوری ها

دوستان ثبته نام اینترنتی از فردا شروع میشه

دوستان کنکوری برای گرفتن دفتر چه راهنما باید به سایت زیر مراجعه کنن

سنجش

فقط عجله کنید

راستی برای من هم دعا کنید...

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 1386/03/09ساعت 21:51 توسط محسن |


+ نوشته شده در چهارشنبه 1386/03/09ساعت 21:46 توسط محسن |


وقتی تنها می شم تازه می فهمم كه دستام چقد سرده

وقتی به تنهایی فکر می کنم تنهاتر می شم

وقتی همه هستند تازه می فهمم که چقدر دوروبرم شلوغه

ترس اینکه یه روز هیچکس نباشه تمام بدنم رو می لرزونه

وقتی هیچکس نیست فکر اینکه یه روز همه دور هم جمع میشیم قلبمو آروم می کنه 

                  

 

+ نوشته شده در سه شنبه 1386/03/08ساعت 2:52 توسط محسن |


+ نوشته شده در سه شنبه 1386/03/08ساعت 2:20 توسط محسن |


و تو دوباره در گذار از كوچه ي زندگيم،

از پشت پنجره ي قلبم،

با تلنگري بر شيشه ي ترك خورده ي احساسم كوبيدي و بي آنكه ميزبان نگاهي باشي،

خانه ي دلم را در ويراني لرزه ي حضورت تنها رها كردي!

... و تو بازهم بي خبر از حضور چشمان من،

چون عابري از كوچه ي زندگيم گذشتي و مرا در بن بست پريشاني و پرسش تنها گذاشتي!

... واين تنها و تنها پيشكش تو بود به قلب پر تپش و بي تاب من!

در آن لمحه كه سايه ي نگاه تو،

خاكستر غبار زمان را از گرد آتش شعله ور عشق تو در قلب بي حصار من پس زد،

دانستم كه بار ديگر شروعي در زندگيم طلوع خواهد كرد ... حضور تو همواره برايم پيام آور طراوت و سر زندگي بوده، اما اينبار كه ديگر آتش نشاني به فرياد حريق جانم نمي رسد،

حضور تو مرا حساس تر و هراسان تر از هميشه كرده است!

... اينبار ديگر آتش عشق تو شعله نمي كشد،

اين جرقه ي حضور توست كه شمعي در زير خانه ي دل من برفروخته و آرام آرام اين كاشانه را گرم و گرمتر مي كند ...

... و من در هراسم از روزي كه اين شعله،

بدون شبنم حضور تو،

آتشي بيفروزد و بار ديگر جان نيمه ي مرا بكام خود فرو برد!

مدت ها بود كه به خيال خود فراموشت كرده بودم،

روزها بود كه ديگر انتظار چشمانت را نمي كشيدم،

هفته ها بود كه ديگر از پشت ديوار جانم پاورچين پاورچين به خانه ي احساسم سرك

نمي كشيدي،

و ماه ها بود كه بغض من ديگر نام تو را برزبان نمي آورد!

خيال نكن كه اين خيال ساده و بي كوشش به سراغم آمد،

نه،

من براي پنهان كردن آفت عشق تو

مزرعه ي قلبم را هرگز، لحظه اي سمپاشي نكردم

نه!

من فقط با ياد خدا در آن گاه كه باغچه ي احساسم را حرص مي نمودم،

تو را همچون گل ناياب و عزيزي در گلداني جدا كاشتم و

آن را در گلخانه ي زيباترين هاي جانم بايگاني كردم ...

... به اين اميد كه تو تنها عطري باشي در هواي خاطرم ...

اما تو هنوز هم برايم خود احساسي،

خود طراوتي،

خود نجابت...

كه با گذار پر متانت خود از مقابل دروازه ي ديدگانم،

بار ديگر كاشته ام را نقش بر آب كردي!

 

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه 1386/03/08ساعت 0:51 توسط محسن |


cool

+ نوشته شده در سه شنبه 1386/03/08ساعت 0:11 توسط محسن |


+ نوشته شده در سه شنبه 1386/03/08ساعت 0:6 توسط محسن |


*
*
*
*

JavaScript Codes

ستاره شبام باش ماه تو شبهات مي شم